مکالمه عربی 4

از کانال تلگرامی« آموزش زبان عربی برای همه»

📗🔰 مکالمه ای به عربی در سفارتخانه

📗 آيا سفارتخانه، ويزای شما را صادر كرد؟

✍ هَلْ أَصْدَرَتِ السّفارَةُ تَأْشِيرَتَكَ؟

📗 دبير اول سفارت، گذرنامه مرا امضا كرده است.

✍ لَقَدْ وَقَّعَ الكاتِبُ الأَوّل لِلسّفارةِ جوازَ سفَرِي.

📗 از كجا می‏دانی امضاء شده است ؟

✍ مِنْ أينَ تَدْرِي أنَّهُ قَدْ وُقِّعَتْ ؟

📗 با من تماس گرفتند و گفتند كه ويزا امضاء شده است.

✍ اِتَّصَلُوا بي و قالُوا لي بِأَنَّ التَّأْشِيرَةَ قَدْ وُقِّعَتْ.

📗 تاريخ ويزا از چه زمانی شروع می‏شود؟

✍ مَتي يَبْدَأُ تأريخُ الفِيزا أو التَّأشِيرة؟

📗 تاريخ ويزا از ششم اين ماه شروع، و به مدت دو ماه ادامه دارد.

✍ يَبْدَأُ تأريخُ التَّأشِيرةِ مِنْ يَوْمِ السَّادِسِ مِن هذا الشَّهْرِ لِمُدَّةِ شَهْرَيْنِ.

📗 متأسفانه تاريخ اعتبار گذرنامه من تمام شده است.

✍ مع الأسفِ انْتَهَتْ تَأرِيخُ صَلاحيَّةِ جَوازِ سَفَري.

📗 چرا برای تعويض گذرنامه اقدام نكردي؟

✍ لماذا لَمْ‏ تَقُمْ بإِبْدالِ جَوازِ سَفَرِكَ؟

📗 فرصت نداشتم

✍ لَمْ‏ تَكُنْ لِي فُرْصَةٌ.

📗 انشاالله به اداره گذرنامه مراجعه می‌کنم.

✍ إن شاء الله سَأُراجعُ اِلی دائرة جَوازاتِ السَّفَرِ

ترجمه کتاب «مفاهیم تربویة في قصة یوسف علیه السلام»

مفاهیم تربیتی در قصه حضرت یوسف

آیت الله سید کاظم حسینی حائری

ترجمه سید مهدی نوری کیذقانی و مدینه قشلاقی

نشر معارف 1394

کتاب حاضر تفسیری است مختصر و متکی بر روایات درباره برخی آیات سوره یوسف علیه السلام که از از سخنرانی های ایشان برای عموم مردم در شهر قم فراهم آمده است. ایشان در تاریخ 21 صفر 1427 هجری از تدوین این سخنرانی ها فارغ شدند.

برشی از کتاب حاضر :

علت ابتلای حضرت یعقوب علیه السلام:

در علل الشرائع از قول ثمالی آمده است :« با علی بن حسین(ع) نماز صبح جمعه را در شهر خواندم، زمانی که از نماز و تسبیح‌شان فارغ شدند به سوی منزلشان رفتند در حالی که من همراه ایشان بودم. حضرت یکی از خدمه به نام سکینه را فرا خواندند و به او گفتند امروز سائلی از در خانه‌ام نگذرد مگر اینکه طعامش دهید، امروز روز جمعه است، به ایشان گفتم :اما تمام افرادی که درخواست  می‌کنند نیازمند نیستند! حضرت فرمودند: ای ثابت می‌ترسم برخی از افرادی که از ما درخواست می‌کنند مستحق باشند و به او طعام ندهیم و او را رد کنیم، در نتیجه آنچه بر یعقوب و خاندانش نازل شد، بر ما اهل بیت نازل شود، طعام‌شان دهید، طعام‌شان دهید!.

یعقوب هر روز گوسفندی ذبح می‌کرد و با آن صدقه می‌داد و خود و خانواده‌اش از آن می‌خوردند. غروب جمعه­ ای یک نیازمند مؤمن، روزه‌دار و مُحِق که نزد خدا جایگاه و منزلتی داشت و رهگذر و غریب بود، زمان افطار بر در خانه یعقوب آمد و با صدای بلند گفت: به این نیازمند، رهگذر غریب و گرسنه از باقی ماندۀ طعام‌تان بدهید و با این عبارت بارها بر در خانه صدا می‌زد و آنان صدای او را می‌شنیدند و توجه نمی‌کردند و سخنش را باور نمی‌کردند. زمانی که از گرفتن طعام ناامید شد و شب فرا رسید بازگشت و گریست و با گریه از گرسنگی به خدا شکایت کرد. او شب را گرسنه سپری کرد وصبح روزه‌دار و گرسنه بود و خدا را حمد می‌کرد و یعقوب و خانواده‌اش با شکم سیر شب را گذراندند و در حالی شب را به صبح آوردند که مقداری از غذایشان زیاد مانده بود.

علی‌بن حسین علیه السلام  فرمود: خداوند صبح آن شب به یعقوب وحی کرد، ای یعقوب بنده‌ام را به گونه­ای تحقیر کردی که مرا به خشم آوردی و مستوجب تأدیب و نزول عقوبت و بلا بر تو و فرزندانت گشتی. ای یعقوب، بهترین پیامبرانم و کریم‌ترین آنان نزد من، کسانی هستند که به بندگان مسکین من رحم کنند، آنان را به خود نزدیک و طعامشان دهند و پناهگاه آنان باشند، ای یعقوب،چرا به ذمیال، بندۀ کوشا در عبادتم که به اندکی از دنیا قانع است دیروز غروب رحم نکردی؟ای یعقوب! آیا ندانستی عقوبت و بلای من بر دوستانم سریع‌تر از دشمنانم است و این به خاطر عنایت من به دوستانم و عقوبت تدریجی دشمنانم است.؟ به عزّتم سوگند بلایم را بر تو نازل می‌کنم و بدون شک تو و فرزندانت را نشانه تیر بلایم قرار می‌دهم و با عقوبتم قطعاً تو را ادب می‌کنم. پس برای بلایم آماده باشید و راضی به قضایم گردید و در مصیبت‌ها صبر کنید. (ص 26 و 27 کتاب)

شکوه شعر شیعی

شکوه شعر شیعی، سیری در قصیده ارزشمند «الأزریه» سروده شاعر بزرگ شیخ کاظم ازری رحمة الله علیه

تألیف دکتر احمد احمدی و دکتر سید مهدی نوری کیذقانی

تهران: نشر دانشگاه تهران: 1397

در مقدمه کتاب میخوانیم:

ازری شاعری توانمند است و از او دیوانی در اغراض مختلف شعری برجای‌مانده، اما شهرت اصلی او به خاطر «چکامه بلند ازریه» است. «این قصیده که بیش از هزار بیت بوده از بیم دشمنان در طوماری نوشته و در چاهی مخفی شده بود؛ اما موریانه قسمتی از آن را خورده و بقیه [580 بیت] به دست سید صدرالدین عاملی افتاد و توسط او بازیابی شد و در دسترس دیگران قرا گرفت.»

قصیده ازریه که به «الهائية الطويلة» و «قرآن الشعر الأكبر و فرقان الفصل الأزهر» نیز معروف است[1] از جایگاه ادبی و دینی بسیار بالایی برخوردار است. در بیان ارزش و جایگاه دینی این چکامه همین بس که نقل‌شده شیخ محمدحسن صاحب کتاب گران‌سنگ «جواهر الکلام»[2] آرزو می­کرد این قصیده را در نامه عمل او نویسند و جواهر الکلام را در نامه اعمال ازری![3]و وقتی این قصیده را برای علامه سید مهدی بحر العلوم; می­خواندند به احترامش ایستاده به آن گوش فرا می‌داد[4] و شیخ کاظم را بسیار احترام و تجلیل می­کرد و حتی نوشته‌اند وی نزد علامه بحر العلوم به‌منزله هشام بن حکم نزد امام صادق7 بود.[5] محدث شهیر شیخ عباس قمی; نیز در «مفاتیح‌الجنان» فرازهایی زیبا از این قصیده را در کنار ادعیه معصومین: آورده و کتب سیره[6] خود را نیز به ابیاتی از این چکامه آراسته است. مرحوم آیت­الله بهجت نیز به این قصیده توجه ویژه داشت و از آن تجلیل می­کرد[7].

[1]– طهرانی، ج17، ص135.

[2]– این کتاب یک دوره دایرة المعارف فقه امامیه است. از شیخ انصاری; نقل شده: «برای مجتهد رجوع به وسائل و جواهر کفایت می­کند و کم اتفاق می­افتد که به رجوع در کتابهای پیشینیان نیاز پیدا کند» و علامه محدث میرزا حسین نوری می‌فرماید «در تاریخ اسلام کتابی فراگیر به مانند آن در حلال و حرام نگاشته نشده است» (گذری بر زندگی صاحب جواهر، ص 96) استاد مرتضی مطهری هم درباره این کتاب می­گوید: «كتاب جواهر عظيم‌ترين‏ كتاب فقهی مسلمين است و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب مطلب علمی‏ است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد می‏خواهد می‏توان حدس زد كه‏ تاليف اين كتاب بيست هزار صفحه چه قدر نيرو برده است. سی سال تمام‏ يك سره كار كرد تا چنين اثر عظيمی به وجود آورد. اين كتاب مظهر نبوغ و همت و استقامت و عشق و ايمان يك انسان به كار خويشتن است». (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص497)

[3]– قمی،1397 هـ، ج2، ص23

[4]– أمین، محسن، أعیان الشیعة، ج‏9، ص: 17

[5]– موسوی بجنوردی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص42

[6] – نک: منتهی الآمال ج1، ص184 و 201 و 351؛ توتیای دیدگان (ترجمه کحل البصر في مدح سید البشر) ص 279 و 299 و 344.

[7]– نک: در محضر بهجت، کتاب دوم، ص 324 و 375.

ترجمه کتاب «الإمام المهدي علیه السلام» از شهید محمد صدر

امام مهدی علیه السلام

آیت الله شهید محمد صدر

ترجمه: سید مهدی نوری کیذقانی

نشر معارف/ 1397.

درباره کتاب:

دانشنامۀ «الإمام المهدی (ع)» تألیف شهید صدر ثانی(ره) نسبت به دیگر آثاری که پیرامون امام مهدی(ع) نگارش یافته، از دو جهت متمایز است:

1-از جنبه تقدم تاریخی؛ چنانکه پیش از این کتاب، جهان اسلام تألیفی را که با این اثر در بعد افقی و عمودی برابر باشد به خود ندیده بود، بلکه پس از آن نیز اثری همسنگ آن نگاشته نشد؛ درنتیجه این کتاب  گمشدۀ هر پژوهشگری گشت که به دنبال جواب های علمی و استوار دربارۀ مهدویت بود؛ زیرا پیش از آن، آثار موجود غالباً دایرة المعارف­هایی بودند مشتمل بر روایات شیعه و سنی و یا تنها روایات شیعی، بی­آنکه تحلیلی علمی داشته باشند که لباس ابداع بر قامت آنها پوشاند.

2-از جنبه موقعیت تاریخی؛ این دانشنامه در زمانی نگاشته شد که اندیشه­های مارکسیستی و ماتریالیستی تمام جهان مخصوصاً شرق را درنوردیده و در کشورهای مسلمان فساد فکری را به همراه آورده بود و جز در موارد اندک، پژوهش­هایی جدی و درخوری برای پاسخ به آنها وجود نداشت.

کتاب حاضر خلاصه­ای از سه جلد نخستین «دانشنامۀ امام مهدی(ع)» است که شهید محمد صدر برای سهولت استفاده خوانندگان آن را نگاشته  و مطالب آن دانشنامه را به‌صورت ساده ­تر آورده است.

برشی از کتاب:

«عمه‌ جان! امکان دارد امشب را نزد ما به صبح آوری! امشب مولودی به دنیا می‌آید که نزد خداوند متعال ارجمند است و حجت خداوند در زمین است.» این سخنی بود که امام عسکری (ع) به عمه‌اش حکیمه گفت وقتی‌که عمه ایشان می‌خواست در شامگاه منزل امام را ترک نماید.

ـ مادرش کیست؟

ـ نرگس

ـ اما در نرگس اثر حمل نیست!

ـ همان‌که گفتم محقق می‌شود عمه جان!

عمه می‌رود و نرگس خاتون را به نیکی بررسی می‌کند و اثری از حمل نمی‌بیند لذا برمی‌گردد و دوباره به امام خبر می‌دهد. لب‌های امام به تبسم می‌نشیند و می‌فرماید:

«چون سپیده‌دم فرارسد نشانه‌های وضع حمل پدیدار می‌شود. مَثَل نرگس مانند مادر موسی است که نشانة حمل در او آشکار نشد و تا لحظة ولادتش کسی از آن آگاه نگشت، زیرا فرعون در طلب موسی شکم زن‌های آبستن را می‌شکافت و مهدی نیز نظیر موسی (ع) است»

معرفی کتاب «آموزش قواعد زبان عربی به آسان ترین روش»

آموزش قواعد زبان عربی به آسان ترین روش

مؤلف: دکتر غلام رضا فخر

ویراستار: سید مهدی نوری کیذقانی

ناشر: مشهد: امید مهر .

کتاب حاضر حاوی تمام قواعد دستور زبان عربی در سطح دوره متوسطه و پیش دانشگاهی می باشد و برای دروسی مانند«صرف 1»  در رشته عربی و «صرف و نحو کاربردی» در رشته های الهیات و ادبیات فارسی دانشگاهها مناسب می باشد. مؤلف از کنار هیچ قاعده دستوری نگذشته مگر آنکه درباره آن شرح و توضیح کافی و مبسوط با مثال های روان ارائه داده است. همچنین پس از پایان هر مبحث، تمرین یا تمرین هایی کاربردی آمده است تا یادگیری موضوع یا قاعده به آسانی و سرعت انجام پذیرد. می توان گفت که کتاب حاضر به سبب بکارگیری اسلوب ها و روش های ساده در آموزش و بیان مطالب و همچنین قابل فهم کردن موضوعات و قواعد دستوری دشوار و پیچیده،در نوع خود کم نظیر میباشد.

شعر «محمد» از محمود درویش

متن و ترجمه شعر محمد

ترجمه از هادی محمدزاده ( از کانال تلگرامی شعر و متون معاصر عربی)

شعر برای نوجوان فلسطینی 12 ساله «محمد الدرة» سروده شده که در آغوش پدر زیر رگبار  نیروهای اسرائیل جان داد.

مُحمَّدْ،

یُعَشِّشُ فی حِضن والده طائراً خائفاً

مِنْ جحیم السماء: احمنی یا أبی

مِنْ الطَیران إلى فوق! إنَّ جناحی

صغیر على الریحِ… والضوء أسْوَدْ

* *

مُحمَّدْ،

یریدُ الرجوعَ إلى البیت، مِنْ

دون دَرَّاجة… أو قمیص جدید

یریدُ الذهابَ إلى المقعد المدرسیِّ…

الى دَفتر الصَرْف والنَحْو: خُذنی

الى بَیْتنا، یا أبی، کی أُعدَّ دُرُوسی

وأکملَ عمری رُوَیْداً رویداً…

على شاطئ البحر، تحتَ النخیلِ

ولا شیء أبْعدَ، لا شیء أبعَدْ

* *

مُحمَّدْ،

یُواجهُ جیشاً، بلا حَجر أو شظایا

کواکب، لم یَنتبه للجدار لیکتُبَ: “حُریتی

لن تموت”. فلیستْ لَهْ، بَعدُ، حُریَّة

لیدافع  عنها. ولا أفُق لحمامة بابلو

بیکاسو. وما زال یُولَدُ، ما زال

یُولدَ فی اسم یُحمِّله لَعْنة الإسم. کمْ

مرةً سوف یُولدُ من نفسه وَلداً

ناقصاً بَلداً… ناقصاً موعداً للطفولة؟

أین سیحلَمُ لو جاءهُُ الحلمُ…

والأرضُ جُرْح… ومَعْبدْ؟

* *

مُحمَّدْ،

یرى موتَهُ قادِماً لا محالةَ. لکنَّهُ

یتذکرُ فهداً رآهُ على شاشةِ التلفزیون،

فهداً قویاً یُحاصرُ ظبیاً رضیعاً.

وحینَ

دنا مِنهُ شمَّ الحلیبَ،

فلم یفترِسهُ.

کأنَّ الحلیبَ یُروِّضُ وحشَ الفلاةِ.

اذن، سوفَ انجو – یقول الصبیُّ –

ویبکی: فإنَّ حیاتی هُناک مخبأة

فی خزانةِ أمی، سأنجو… واشهدْ.

* *

مُحمَّدْ،

ملاک فقیر على قاب قوسینِ مِنْ

بندقیةِ صیَّادِه البارِدِ الدمِ.

من

ساعة ترصدُ الکامیرا حرکاتِ الصبی

الذی یتوحَّدُ فی ظلِّه

وجهُهُ، کالضُحى، واضح

قلبُه، مثل تُفاحة، واضح

وأصابعُه العَشْرُ، کالشمع، واضحة

والندى فوق سرواله واضح…

کان فی وسع صیَّادهِ أن یُفکِّر بالأمرِ

ثانیةً، ویقولَ : سـأترکُهُ ریثما یتهجَّى

فلسطینهُ دون ما خطأ…

سوف أترکُهُ الآن رَهْنَ ضمیری

وأقتلُه، فی غد، عندما یتمرَّدْ!

* *

مُحمَّدْ،

یَسُوع صغیر ینامُ ویحلمُ فی

قَلْب أیقونة

صُنِعتْ من نحاس

ومن غُصْن زیتونة

ومن روح شعب تجدَّدْ

* *

مُحمَّدْ،

دَم زادَ عن حاجةِ الأنبیاءِ

إلى ما یُریدون، فاصْعَدْ

الى سِدرة المُنْتَهى

یا مُحمَّدْ!

ترجمه : هادی محمدزاده

محمد
چون پرنده‌ای هراسان از دوزخِ آسمان،
در آغوشِ پدر پناه می‌گیرد
پدر! مگذار به آسمان پرواز کنم
بال‌هایم تاب باد ندارند
و نور‌ها کدرند
+++
محمد،
می‌خواهد به خانه برگردد
بی دوچرخه
بی پیرهنی نو
در آرزوی نیمکت مدرسه
و دفتر مشق‌هایش است
پدر! مرا به خانه‌امان ببر
تا مشق‌هایم را بنویسم
و آهسته آهسته
روی ساحل دریا
و زیر سایه‌های درختان ‌ نخل
زندگی کنم
این که چیز زیادی نیست
این که چیز زیادی نیست
+++
محمد،
در مقابل دشمن
نه سنگ و نه نارنجکِ ستاره‌ایش در مشت
نمی‌خواهد به سمت دیوار سر بچرخاند که روی آن بنویسد
«آزادی‌ام هرگز نخواهد مرد»
چرا که آزادی‌ای ندارد که از آن دفاع کند
برای کبوتر پیکاسو هم افقی و چشم اندازی باقی نمانده است
می‌رود که از نو متولد شود
متولد شود در نامی که لعنت یک اسم را یدک می‌کشد
چند بار از خودش متولد خواهد شد؟
کودکی که وطنیش نیست؟ کودکی که ‌ کودکی را تجربه نکرده است ؟
کجا بخوابد اگر خواب درربایدش ؟ که زمین زخم است .
+++
محمد،
می‌داند که مرگِ ناگزیر
به کامش در‌خواهد کشید
با این وجود به یاد می‌آورد،
که پلنگی را در تلویزیون دیده است
پلنگی ژیان
که می‌خواهد بچه‌ آهوی شیرخواره‌ای را به کام درکشد
اما چون نزدیک می‌شود
و بوی شیر به مشامش می‌رسد حمله نمی‌کند
چرا که شیر رام می‌کند وحوش بیابان را
زین‌رو
پسر می‌گرید و با خویش فکر می‌کند:
«جان به در خواهم برد»
مادرم زندگی‌ام را در صندوقی نهان کرده است
نجات خواهم یافت و شهادت خواهم داد
+++
محمد،
فرشته ایست تنها
در دو قدمیِ شکارچیِ خونسردش
یک ساعت است
دوربین عکاسی
روی حرکاتِ پسر که صورت روشنش با سایه‌اش یکی شده است
زوم کرده است
قلبش چون سیب می‌درخشد
و انگشتانش چون ده شمعِ روشن
و شبنم‌ها روی شلوارش چشمک می‌زنند
صیادش لحظه‌ای می‌توانست اندیشه کند و به خود بگوید:
رهایش می‌کنم
تا زمانی که بتواند فلسطینش را بدون غلط هجی کند
اکنون به مسئولیت خود رهاش می‌کنم
و فردا اگر طغیان کرد خواهمش کشت!
+++
محمد،
این مسیح کوچک
به خواب در می‌غلتد و رؤیاهاش را
در سیمای تندیسی ساخته از مس
و شاخه‌ی زیتون
و روح ملتی متجدّد
دنبال می‌کند
+++
محمد خونی است فراتر
از آنچه پیامبران
به آن نیاز دارند و در جستجویش هستند
پس به سدره ‌المنتهی بَر شو محمد!

ترجمه اشعار نزار قبانی 1

حلمتُ بکِ

حلمت بکِ أمس.. وکأنکِ قطعه سکر..
تذوبین.. تنصهرین.. فی فمی.. فی أضلعی.. وهل یوجد أحلى من السکر؟
حلمت بک أمس وکأنک غصن أخضر..
تتمایلین.. ترقصین.. وتنحنین.. على تضاریسی.. وهل یسعدنی أکثر من کونک غصن أخضر؟
حلمت بکِ أمس.. وکأنک قطعه مرمر..
تتکسرین.. وتتجمعین.. ثم إلى حطام بین ثنایای تتحولین..
وهل یحلم الإنسان بأکثر.. من أن یملک.. یمسک.. قطعه من مرمر؟
حلمت بکِ أمس.. وکأنک مسک وعنبر..
تفوحین و تعبقین.. و فی أنفاسی تسکنین..
وهل یزیدنی نشوه أکثر.. من أن أستنشق مسکا وعنبر؟

ترجمه فارسی

دیروز تو را به خواب دیدم.. و انگار تکه نباتی بودی..
ذوب می‌شدی.. حل می‌شدی.. در دهانم.. درون دنده‌هایم.. مگر شیرین‌تر از نبات هم یافت می‌شود؟
دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخه‌ای سبز بودی..
خرامان.. رقصان.. روی ناهمواری‌هایم.. خم می‌شدی.. مگر چیزی بیش از اینکه شاخه‌ای سبز باشی، خوشحالم می‌کند؟
دیروز تو را در خواب دیدم.. و انگار قطعه‌ای مرمرین بودی..
خرد می‌شدی و.. جمع می‌شدی.. بعد هم در اعماقم به آوار بدل می‌شدی..
مگر آدم آرزویی فراتر از تصاحب و.. در دست گرفتن تکه‌ای از مرمر را در سر می پروراند؟
دیروز تو را در خواب دیدم و.. انگار که عود و عنبر بودی..
عطر تو می‌تراوید و جان‌فزا می‌شد.. و درون نفس‌هایم ساکن می‌شدی..
مگر جز بوییدن عود و عنبر هم.. چیزی بر وجد و سرمستی‌ام می‌افزاید؟

ترجمه : محمد حمادی